سيد محمد باقر برقعى

585

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

بده « ساقى » از آن جامى كه در ميخانهء عشق است * خماران را بنوشان زان شراب لعل رُمانى خُمار وصل اى رونق بازار عشق ، مفتون و خواهانِ تو ، من * هستم خريدارِ تمام جنس دكان تو ، من چشمان جادويى تو ، هردم كه ياد آيد مرا * افتم به دام عشق تو ، مسحور چشمان تو ، من تا در محيط زندگى ، گشتم محاط بندگى * خطى كشيدم گرد خود ، ماندم به پيمان تو ، من در بيستون سينه‌ام ، نقشى زدم از روى تو * شيرين بود گر جان دهم ، بر نقش بىجان تو ، من آتشفشان شُد سينه‌ام ، از دورى رويت ، ولى * اطفاى آتش مىكند ، لعل بدخشان تو ، من . . . مجنونم و شيداى تو ، جانم فداى جان تو * ليلاى عشق من تويى ، محو بيابان تو ، من « ساقى » مرا لبريز كن ، از جامِ شامِ انتظار * بودم خُمار وصل تو ، مست و غزلخوان تو ، من شرح انّما مردهء عشق و صفا باشد حسين * ناسخ جور و جفا باشد حسين پور شير حق علىّ مرتضى * خامس آل عبا باشد حسين پاسدار جان نثار كوى عشق * اسوهء صبر و رضا باشد حسين رتبهء ثاراللهى دارد به كف * چون خدايش خونبها باشد حسين تربتش باشد به هر دردى دوا * دردمندان را دوا باشد حسين از شعاع مهر او در آسمان * مهر گردون را ضيا باشد حسين شاهكار كردگار لايزال * مفخر ارض و سما باشد حسين گوهر شهوار درياى شرف * قلزم بىانتها باشد حسين امر حق را كرده درس بندگى * مكتب « قالوا بلى » باشد حسين مضجع پاكش بود محراب عشق * قبلهء ايزدنما باشد حسين بخت شيعه ملتزم بر عشق اوست * شيعيان را چون هُما باشد حسين